Ganj e Hozour Program # 741
Автор: Ganje Hozour | گنج حضور
Загружено: 2018-12-14
Просмотров: 13987
Описание:
برنامه شماره ۷۴۱ گنج حضور
اجرا: پرویز شهبازی
تاریخ اجرا: ۱۰ دسامبر ۲۰۱۸ ـ ۲۰ آذر ۱۳۹۷
مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۳۶
Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2536, Divan e Shams
مثال باز رنجورم زمین بر من ز بیماری
نه با اهلِ زمین جنسم نه امکان است طیاری
چو دست شاه یاد آید فتد آتش به جان من
نه پر دارم که بگریزم نه بالم میکند یاری
الا ای بازِ مسکین تو میان جغدها چونی
نفاقی کردیی گر عشق رو بستی به ستاری
ولیکن عشق کی پنهان شود با شعله سینه
خصوصا از دو دیده سیل همچون چشمه جاری
بس استت عزت و دوران ز ذوق عشق پر لذت
کجا پیدا شود با عشق یا تلخی و یا خواری
اگر چه تو نداری هیچ مانند الف عشقت
به صدرِ حرفها دارد چرا ز آن رو که آن داری
حلاوتهای جاویدان درون جان عشاقست
ز بهر چشم زخمست این نفیر و این همه زاری
تن عاشق چو رنجوران فتاده زار بر خاکی
نیابد گرد ایشان را به معنی مه به سیاری
مغفل وار پنداری تو عاشق را ولیکن او
به هر دم پرده میسوزد ز آتشهای هشیاری
لباس خویش میدرد قبای جسم میسوزد
که تا وقت کنار دوست باشد از همه عاری
به غیرِ دوست هرچش هست طراران همی دزدند
به معنی کرده او زین فعل بر طرار طراری
که تا خلوت کند زیشان کند مشغول ایشان را
بگیرد خانه تجرید و خلوت را به عیاری
ندانی سر این را تو که علم و عقل تو برده ست
برون غار و تو شادان که خود در عین آن غاری
بدرد زهره جانت اگر ناگاه بینی تو
که از اصحاب کهف دل چگونه دور و اغیاری
ز یک حرفی ز رمز دل نبردی بوی اندر عمر
اگر چه حافظ و اهلی و استادی تو ای قاری
چه دورت داشتند ایشان که قطب کارها گشتی
وزین اشغال بیکاران نداری تاب بیکاری
تو را دم دم همی آرند کاری نو به هر لحظه
که تا نبود فراغت هیچ بر قانون مکاری
گهی سودای استادی گهی شهوت درافتادی
گهی پشت سپه باشی، گَهی در بندِ سالاری
دمار و ویل بر جانت اگر مخدوم شمس الدین
ز تبریزت نفرماید زکات جان خود یاری
برای دسترسی به تمامی اشعار این برنامه به لینکهای زیر مراجعه نمایید؛
از طریق کامپیوتر
http://www.parvizshahbazi.com/ganj_vi...
از طریق دستگاههای هوشمند
http://www.parvizshahbazi.com/ganj_vi...
Повторяем попытку...
Доступные форматы для скачивания:
Скачать видео
-
Информация по загрузке: