طمعی که ایران را بی پادشاه گذاشت،داستان سقوط نوذر❌️❌️❌️
Автор: Shahnameh3D
Загружено: 2026-02-25
Просмотров: 4
Описание:
در این ویدیو داستان سقوط نوذر، شاهی که با تصمیمهای نادرست و بیتدبیری سرنوشت ایران را دگرگون کرد، روایت میشود. روایتی کوتاه، حماسی و تراژدیوار از لحظههایی که یک پادشاه از اوج قدرت به سقوط رسید. این بخش از شاهنامه نشان میدهد چگونه یک انتخاب میتواند سرنوشت یک سرزمین را تغییر دهد.
داستان از سوگ و غم شاه نوذر شروع میشود که پدرش را از دست داده و تاج و تخت را به دوش کشیده است. در این زمان، بیعدالتی و ظلم در کشور آغاز میشود.
سام متوجه میشود که نوذر با بیعدالتی و بیدادگری سلطنت میکند و مردم را نادیده میگیرد. او با معتمدین خود صحبت میکند و تصمیم میگیرند تا به نوذر درسی بزنند. سام به عنوان یک قهرمان و نگهبان کشور، مسئولیت برقراری عدالت را بر عهده میگیرد و به جلب نظر مردم میپردازد.
در نهایت نوذر به سام و دیگر بزرگان گوش میدهد و تصمیم میگیرد تا رویه خود را تغییر دهد و به عدالت و انصاف برگردد. پس از مرگ منوچهر شاه، سپاه توران از این موضوع آگاه شدند و نسبت به عدم فعالیت نوذر بدگمان شدند. سالار ترکان، پشنگ، تصمیم به جنگ با ایران گرفت و فرماندهان نامی کشورش را جمع کرد. آنها از افراسیاب، پدر افراسیاب، خواستند تا به جنگ روی بیاورند و از کینهای که ایرانیان در گذشته به آنها کرده بودند، سخن گفتند.
افراسیاب به پدرش گزارش داد که باید به جنگ بروند و از کینهای که نیاکانش نسبت به ایرانیان داشتند، انتقام بگیرند.
افراسیاب خشمگینانه با یاداوری جنگ نیاکانشان، گردن نوذر را زد
شبانگاهی زال درفکر افراسیاب بود و از او بسیار سخن گفت. زال بر این باور بود که هر چند پهلوانان نامی مانند گستهم وجود دارند ولی سپاه نیاز به پادشاهی دارد که از تخم و تبار فریدون باشد و فره ایزدی داشته باشد ( لازم به یادآوری است که در رسم ایرانیان همیشه باور بر این بوده که پادشاهی مقامی است که از سوی ایزد به فردی اعطا شده و هیچ کس به جز تبار او نباید به مقام پادشاهی برسد ) و بر ضرورت وجود یک شاه بیدار و فرهمند تأکید کرد که بتواند کشور را به خوبی اداره کند. پس از بحث و تبادل نظر، تصمیم گرفتند که از نسل فریدون شاهی انتخاب شود. پس از مشورت با سران و بزرگان، رای بر شایستگی «زو» از نوادگان فریدون شد و با درخواست و تایید موبدان و سپاهیان زو به تخت نشست ، و تاج شاهی بر سر نهاد. در ان زمان خشکسالی در جریان بود و روزگار سختی بر مردم و سپاهیان میگذشت زو شخصی صلح طلب بود و پس از چندی نیز سپاهیان و سرداران نیز به این باور رسیدند که این خشکسالی به دلیل وقایع هولناک و جنگ ها و کشتارهایی بوده که در این مدت رخ داده و باید راه و رسم صلح را در پیش بگیرند آنها نزاعها و کینهای گذشته را فراموش کردند و در نهایت به صلح دست یافتند. مرزها را با ترکان و چین مشخص کردند... زو به سمت پارس رفت و زال نیز به زابلستان برگشت این صلح باعث آمدن باران و فراخی و برکت به سرزمین شد، مردم شاد شدند و جشن و شادی در هرجا برپا شد.زو با قدرت و خردمندی بر ایران حکومت کرد و مردم را از رنج و درد آزاد ساخت. در طول پنج سال، هیچکس از سختیها خبر نداشت و او به عنوان یک شاه دادگستر شناخته شد. هر چند که خوشبختی حکومت زو بر ایرانیان پس از پنج سال پایان یافت و زو که در زمان به تخت نشستن ۸۰ سال داشت در سن ۸۵ سالگی بدرود حیات گفت
#داستان_های_فارسی #تاریخ #aiart #هوش_مصنوعی #داستان
Повторяем попытку...
Доступные форматы для скачивания:
Скачать видео
-
Информация по загрузке: