ycliper

Популярное

Музыка Кино и Анимация Автомобили Животные Спорт Путешествия Игры Юмор

Интересные видео

2025 Сериалы Трейлеры Новости Как сделать Видеоуроки Diy своими руками

Топ запросов

смотреть а4 schoolboy runaway турецкий сериал смотреть мультфильмы эдисон
Скачать

داستان ارسالی :شب عروسی وقتی تصادف کردم شخصی بالای سرم اومدو رازی از خانواده شوهرم گفت که وحشت‌زده😳

Автор: داستان شرقی dastan sharghi

Загружено: 2026-02-15

Просмотров: 771

Описание: درود جانان دل به کانال خودتون داستان شرقی خوش اومدید 😍

❤️کارما رو فراموش نکنیم و انسان باشیم❤️

داستان درباره دختری پرورشگاهی به اسم حدیث هست که وقتی به سن ۱۸ سالگی میرسه بهزیستی ازش میخاد دیگه اونجارو ترک کنه و به دانشگاه بره و خودش خرج خودشو دربیاره اونم به دانشگاه میره اما خوابگاهش آزاد هست و باید پول پرداخت کنه تا اینکه یه پسر همکلاسیش که همه‌ی دانشگاه روش کراش دارند از این دختر خوشش میاد و باعث حسادت همه به حدیث میشه اما پسر ینی شهاب اونو وارد خانواده‌ش میکنه انقدر همه حدیث رو دوست دارند که حدیث به این موضوع شک میکنه و شب مراسم دوستش رازی از خانواده شهاب میفهمه که زندگیش زیرو رو میشه و باور نکردنیه…
_______

لینک کانال بند جنا..یی (بررسی پرونده‌های جنا..یی روز ایران)❗️❌    / @bandejenaee  

آخرین پرونده کانال عجیب و فجیع‌ پرونده دختر ۱.۳ ساله
   • پرونده جنایی : ⛔️دختر ۱۳ ساله ایرانی که بر...  

_______________
لینک کانال دانستنی‌های عجیب و غریب ( پر از اطلاعاتی که دونستنش جز واجباته اصن مغز سرت سوت میکشه از دیدن و شنیدنشون😉)

ممنوعه‌ترین مکان‌های روی زمین👇
   • ‼️ممنوعه ترین مکان‌های روی کره زمین‼️نمیذا...  

________________

داستان تو ارسالی :با آبدارچی شرکت پدرم ازدواج کرد اما نمیدونستم که اون 😱 #داستان_واقعی
   • داستان تو ارسالی :با آبدارچی شرکت پدرم ازد...  

داستان تو ارسالی :شوهرم وقتی پدرم ارث کلانی بهم دادتلفنی به یه نفر گفت…شوکه شدمو کاری کردم که…😱
   • داستان تو ارسالی :شوهرم وقتی پدرم ارث کلان...  

داستان ارسالی:تو برنامه دیوار لباسامو دیدم که گذاشتن برا فروش اماوقتی راز این جریان وفهمیدم و.حشتزده
   • داستان ارسالی:تو برنامه دیوار لباسامو دیدم...  

داستان ارسالی : ازمدرسه‌ پسرم زنگ زدن و چیزی گفتن که روونه‌ی تیمارستانم کرد😱
   • داستان ارسالی : ازمدرسه‌ پسرم زنگ زدن و چی...  

داستان ارسالی :حا،مله بودم و نمی‌دونستم بچه‌ از کیه تا اینکه یه شب😱داستانی که شنیدنش شوک‌زده‌ت میکنه
   • داستان ارسالی :حا،مله بودم و نمی‌دونستم بچ...  

داستان ارسالی :😱از خونه قهر کرده بودم وقتی برگشتم چیزی دیدم و شنیدم که وحشت‌زده…
   • داستان ارسالی :😱از خونه قهر کرده بودم وقتی...  

داستان واقعی: درست شب عروسیم از زنم چیزی دیدم که با خونواده‌م به مقصد نامعلوم فر.ار کردیم…🤯
   • داستان واقعی: درست شب عروسیم از زنم چیزی د...  

______________

اگه از داستان خوشتون اومده حتما کانال و سابسکرایب و زنگوله رو هم فعال کنید و برای دوستانتون بفرستید. توی کامنت‌ها نظراتتونو برام بنویسید🥰
دوستون دارم

__________________

داستانهای جدید خانواده
شرقی غمگین
داستان شرقی غمگین
#پادکست
#داستان_عاشقانه
#داستان
داستان شرقی
طراوت
مورد خاص

‼️این سرگذشت‌های سریالی بشددددددت پیشنهاد میشه‼️

لینک قسمت۱،۲،۳
سرگذشت خان و رعیتی آیلا

   • سرگذشت فرهاد خان و آیلا  

لینک سرگذشت فوق‌العاده قشنگ و متفاوت از خان‌زاده و رعیت شوکا
   • داستان دو قسمتی خان و رعیتیفوق‌العاده قشنگ...  


لینک داستان سریالی خان و رعیتی گلگون

   • داستان خان و رعیتی گلگون  


داستان سریالی نازگل خان و رعیت ، خیلی قشنگ و شنیدنیه

_______

داستان شرقی قشنگ ترین و هیجانی ترین سرگذشت‌ها رو براتون داره🌎


=====❤️=====❤️=====❤️=====

مرسی که مارو لایک میکنید❤️ و نظرات زیباتون رو با ما به اشتراک میذارید😍
ممنون میشم

Не удается загрузить Youtube-плеер. Проверьте блокировку Youtube в вашей сети.
Повторяем попытку...
داستان ارسالی :شب عروسی وقتی تصادف کردم شخصی بالای سرم اومدو رازی از خانواده شوهرم گفت که وحشت‌زده😳

Поделиться в:

Доступные форматы для скачивания:

Скачать видео

  • Информация по загрузке:

Скачать аудио

Похожие видео

داستان واقعی : داستانی عاشقونه و حیرت انگیز که ضربان قلبتو بالا میبره #پادکست #داستان_واقعی #داستان

داستان واقعی : داستانی عاشقونه و حیرت انگیز که ضربان قلبتو بالا میبره #پادکست #داستان_واقعی #داستان

داستان واقعی : جزو جذاب ترین داستان هاست 🥺😍 #sarnevesht_to #داستان

داستان واقعی : جزو جذاب ترین داستان هاست 🥺😍 #sarnevesht_to #داستان

داستان ارسالی: پدرم بابی‌رحمی از خونه انداختم بیرون و گفت از ارث محرومی شوهرمم دیدحالا که ارثی ندارم

داستان ارسالی: پدرم بابی‌رحمی از خونه انداختم بیرون و گفت از ارث محرومی شوهرمم دیدحالا که ارثی ندارم

داستان واقعی شنیدنی ارسالی شما: 20 سال بعد دست خدا طوری جواب داد که 😍 ...

داستان واقعی شنیدنی ارسالی شما: 20 سال بعد دست خدا طوری جواب داد که 😍 ...

یه روز یواشکی کلید خونه رو انداختم با صحنه ای از زنم مواجه شدم که شوک زده..#داستان_واقعی

یه روز یواشکی کلید خونه رو انداختم با صحنه ای از زنم مواجه شدم که شوک زده..#داستان_واقعی

ماجرای شنیدنی  بعد ده سال عشقم برگشت و رازی رو گفت ...

ماجرای شنیدنی بعد ده سال عشقم برگشت و رازی رو گفت ...

شوهرم گفت فقیری، اما نمی‌دانست وارث میلیاردرترین مرد شهر هستم

شوهرم گفت فقیری، اما نمی‌دانست وارث میلیاردرترین مرد شهر هستم

داستان واقعی:داستان ارسالی: 20 سال از عمرمو پشت میله های زندان😰...#داستان_واقعی#پادکست#داستان

داستان واقعی:داستان ارسالی: 20 سال از عمرمو پشت میله های زندان😰...#داستان_واقعی#پادکست#داستان

داستان ارسالی :پزشک بودم فک میکردم زنم خنگه تااینکه یه شب تلفنی حرفهایی زد که از ترس لال‌مونی…

داستان ارسالی :پزشک بودم فک میکردم زنم خنگه تااینکه یه شب تلفنی حرفهایی زد که از ترس لال‌مونی…

با شنیدنش شوکه میشی و‌ افسوس میخوری…#نگار#داستان #پادکست #داستان_واقعی

با شنیدنش شوکه میشی و‌ افسوس میخوری…#نگار#داستان #پادکست #داستان_واقعی

داستان ارسالی :😱از خونه قهر کرده بودم وقتی برگشتم چیزی دیدم و شنیدم که وحشت‌زده… #داستان #طراوت

داستان ارسالی :😱از خونه قهر کرده بودم وقتی برگشتم چیزی دیدم و شنیدم که وحشت‌زده… #داستان #طراوت

داستان ارسالی : همه اونها نقشه مادرم‌بود

داستان ارسالی : همه اونها نقشه مادرم‌بود

داستان شنیدنی واقعی ارسالی تو خونه مثل خدمتکار بودم اما ...😢

داستان شنیدنی واقعی ارسالی تو خونه مثل خدمتکار بودم اما ...😢

داستان واقعی ارسالی:پزشک مامابودم زن عجیبی موقع زایمان کیفی بهم دادو چیزی گفت که شوکه… #داستان_واقعی

داستان واقعی ارسالی:پزشک مامابودم زن عجیبی موقع زایمان کیفی بهم دادو چیزی گفت که شوکه… #داستان_واقعی

سرگذشت بلورجان.پارت یک ...داستان عاشقانه..به عشقم تهمت زدم به خاطر .....

سرگذشت بلورجان.پارت یک ...داستان عاشقانه..به عشقم تهمت زدم به خاطر .....

او با دخترعموی یتیم خود ازدواج کرد تا ارث او را بدزدد سپس او را جلوی کفتارها انداخت!! شاهد عذاب تکان

او با دخترعموی یتیم خود ازدواج کرد تا ارث او را بدزدد سپس او را جلوی کفتارها انداخت!! شاهد عذاب تکان

داستان واقعی : فوووق العاده جذاب 🙊

داستان واقعی : فوووق العاده جذاب 🙊

داستان واقعی ارسالی :خواهرم بخاطر بچه‌دار نشدن و شوهرش درخواست بی‌شر.مانه‌ای ازم کرد ولی شوهرم…😱

داستان واقعی ارسالی :خواهرم بخاطر بچه‌دار نشدن و شوهرش درخواست بی‌شر.مانه‌ای ازم کرد ولی شوهرم…😱

داستان واقعی شنیدنی سرگذشت جذاب پریسا...😍 ، واقعی و ارسالی از طرف شما ، پادکست و داستان  فارسی

داستان واقعی شنیدنی سرگذشت جذاب پریسا...😍 ، واقعی و ارسالی از طرف شما ، پادکست و داستان فارسی

داستان واقعی:داستان ارسالی: نوزادم رو محکم بغل کرده بودم و از شدت سرما..#داستان_واقعی#پادکست#داستان

داستان واقعی:داستان ارسالی: نوزادم رو محکم بغل کرده بودم و از شدت سرما..#داستان_واقعی#پادکست#داستان

© 2025 ycliper. Все права защищены.



  • Контакты
  • О нас
  • Политика конфиденциальности



Контакты для правообладателей: [email protected]