بعد از ۱۸ سال برگشتم… اما خان بزرگ گفت: «دیگه دوستت ندارم»داستان واقعی |قسمت آخر
Автор: رادیو بی پایان
Загружено: 2026-01-07
Просмотров: 470
Описание:
بعد از هجده سال دوری، گلبو دوباره به عمارت برمیگرده؛
جایی که عشق قدیمی، غرور خان بزرگ، قهرهای ناتمام و دلتنگیهای عمیق هنوز زندهان…
بهادُر هنوز دوستش داره، اما زخمای گذشته آسون التیام پیدا نمیکنن.
این قسمت، نقطه اوج یک عشق اربابرعیتی پر از راز، فداکاری و تقابل غروره؛
جایی که حقیقتها فاش میشن و گلبو باید برای عشقش بجنگه… اینبار تا آخر.
اگر عاشق داستانهای احساسی، عاشقانههای پرچالش و روایتهای عمیق هستی،
این قسمت رو از دست نده 💔❤️
👇 نظرتو برام بنویس
اگه جای گلبو بودی، باز هم برای بهادُر میجنگیدی؟
👍 لایک کن | 💬 کامنت بذار | 🔔 سابسکرایب کن تا قسمت بعدی رو از دست ندی
👇لینک عضویت کانال 🔔
/ @bipayan1
لینک داستانهای جذاب کانال 👇
👇سرنوشت گیسو....تهران قدیم
• من دختر قاجار بودم… اما دلم روبه یک غریبه ...
👇سرنوشت فرنگیس... ارباب رعیتی
• دختری که به زور میخواستند زن اربابش کنند ...
👇داستان عشق قدیمی
• دختری که فقط نگاهش کردم..رو برای همیشه از ...
👇سرنوشت گلبو....ارباب رعیتی
• خانزادهای که هیچکس نخواستش یک داستان وا...
👇سرنوشت نرگس
• منی که تو ناز نعمت بزرگ شده بودم باورم نمی...
👇سرنوشت مهرداد و نازنین
• از خودکشی تلخ.. تا ازدواجی که هیچکس فکرشو...
👇سرنوشت یلدا
• مادر شوهرم طلسمم کرده بود.. و خودمم خبر ند...
👇سرنوشت هما
• دختر میلیاردر عاشق شاگرد بوفه شد… آخرش چی ...
داستان زندگیتو برام بفرست ♥️
ارتباط با من📩
تلگرام 👈 Telegram: https://t.me/bipayannora
ایتا👈 Eitaa: https://eitaa.com/bipayannora
داستان واقعی
داستان قدیمی
داستان خان
داستان روستا
قصه زندگی مردم
داستان عاشقانه
رمان عاشقانه
عشق
ازدواج
داستان معمایی
داستان عبرتانگیز
داستان انگیزشی
داستان روان
داستان فارسی
داستان کوتاه
داستان صوتی
داستان صوتی کوتاه
رمان
رمان صوتی
پادکست
پادکست فارسی
پادکست داستان فارسی
پادکست داستان صوتی
#رادیو_بی_پایان
#پادکست
#داستان_واقعی
#داستان_فارسی
#داستان_عاشقانه
#داستان_خان
Повторяем попытку...
Доступные форматы для скачивания:
Скачать видео
-
Информация по загрузке: