یکی از سردارای ایرانی بود که وقتی چنگیزخان با سپاهش به ایران حمله کرد، تا آخرین لحظه وایستاد و جنگید
Автор: Atlas Sync
Загружено: 2025-08-21
Просмотров: 1255
Описание:
یکی از سردارای ایرانی بود که وقتی چنگیزخان با سپاهش به ایران حمله کرد، تا آخرین لحظه وایستاد و جنگید.
توی اوایل قرن هفتم، به خاطر بیتدبیری سلطان محمد، مغولا ریختن به ایران. ولی این سردار، برخلاف سلطان، آدمی ورزیده و نترس بود.
توی اولای جنگ، حتی تونست سپاه چنگیز رو عقب بزنه و بخشهایی از سرزمین رو دوباره بگیره. همین باعث شد دل چنگیز خالی بشه. برای همین، یه حیلهی کثیف زد: گفت هرکس از سپاه این سردار به من بپیونده، بهش پناه میدم و پر از جواهرش میکنم. همین باعث شد خیلیها خیانت کنن. ولی چنگیز طبق عادت خونخوارش همهشونو سر برید و گفت: «شما به ارباب خودتون خیانت کردید، به درد هیچ کاری نمیخورید.»
کمکم سپاه این سردار کوچیک شد و عقبنشینی کرد. تا اینکه رسید کنار رود سند. اونجا به یاران نزدیکش گفت: «اگه من اسیر شدم، نذارین خانوادهم دست مغولا بیفته. بذارین تو همین رود غرق بشن.» خودش با اسب پرید توی رود و فرار کرد، اما خانوادهش نتونستن. خیلیهاشون غرق شدن. فقط چند نفر زنده موندن، از جمله پسر هفت سالهش.
چنگیز که آدمی بیرحم بود، دستور داد همون بچه رو سر ببرن، قلبشو دربیارن و جلوی سگای شکاریش بندازن. تاریخنویسا نوشتن این اتفاق واقعا افتاد.
این سردار بعد از اون شکست هیچ وقت نتونست ارتش بزرگی جمع کنه، اما تا آخرین روزای عمرش دنبال جنگیدن با مغولا بود.
جالبه بدونین خود چنگیزخان همیشه با احترام ازش یاد میکرد و میگفت: «اگه من صد تا مثل این مرد داشتم، دنیا رو فتح میکردم.»
و اسم این دلیرمرد چیزی نیست جز: جلالالدین خوارزمشاه
Повторяем попытку...
Доступные форматы для скачивания:
Скачать видео
-
Информация по загрузке: