از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست آری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاست
Автор: Zand.Lotfalikhan
Загружено: 2021-08-02
Просмотров: 4561
Описание:
روزی قمرالملوک وزیری اولین خواننده زن ایران سوار بر درشکه به جایی میرفت.
درشکه چی از جلوی قهوه خانه ای رد می شود که گرامافونش آهنگی از قمر را پخش می کرد. درشکه چی آهی می کشد و می گوید: چه می شد خدا به من هم پولی می داد تا میتواستم قمر را برای عروسی پسرم دعوت کنم. قمر میگوید خدا را چه دیده ای، شاید قمر در عروسی پسر تو هم آواز بخواند. درشکه چی از سر حسرت آهی کشید و گفت:
ای خانم قمر کجا و عروسی پسر من کجا؟ تا پولدارهایی مثل تیمورتاش ها و حاج ملک التجارها هستند کجا دست ما به دامان قمر میرسد؟ قمر پس از دلداری دادن به درشکه چی، از کم و کیف عروسی و زمان و مکان آن با خبر می شود و می فهمد که عروسی دو روز دیگر در خانه ای در جنوب تهران است. صبح روز موعود، قمر همه مقدمات یک جشن مجلل را، از فرش و قالی و میز و صندلی و شیرینی و میوه و برنج و روغن و دیگ و دیگور آماده می کند و به چند نفر میدهد که به خانه محل عروسی ببرند. کارگران پیش چشمان حیرت زده درشکه چی و اهل خانواده، خانه را به نحو زیبایی تزئین و چراغانی میکنند. طرف های غروب، قمر با ارکستر خود و همچنین یک دسته مطرب رو حوضی وارد شده و با ورود او، شور و غوغایی در محله به پا شده و مردم برای دیدن او به پشت بام ها هجوم می برند. درشکه چی خود را روی پاهای قمر می اندازد و قمر او بلند کرده و میگوید: این هم قمری که آرزویش را داشتی و بدان که من هرگز یک تار موی شماها را با صد تا از آنها که گفتی عوض نمی کنم و بعد از خواندن چند دهن آواز جانانه و هدیه دادن به عروس و داماد، به مطربها می سپارد تا آنجا که ممکن است مجلس عروسی را گرم کنند و خود آنجا را ترک می کند....
🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾
استاد شهریار درمورد این داستان از زبان صاحب مجلس چنین زیبا می سراید:
از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست
آری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاست
آهسته به گوش فلک از بنده بگوئید
چشمت ندود این همه، یک شب قمر اینجاست
آری قمر، آن قُمری خوشخوانِ طبیعت
آن نغمه سرا، بلبلِ باغ هنر اینجاست
شمعی که به سویش، من جانسوخته از شوق
پروانه صفت، باز کنم بال و پر، اینجاست
تنها نه من از شوق، سر از پا نشناسم
یک دسته چو من، عاشق بی پا و سر اینجاست
هر ناله که داری بکن ای عاشق شیدا
جائی که کُند ناله ی عاشق اثر، اینجاست
مهمانِ عزیزی که پی دیدن رویش
همسایه، همه سرکِشَد از بام و در، اینجاست
سازِ خوش و آوازِ خوش و باده ی دلکش
آی بیخبر آخر، چه نشستی؟ خبر اینجاست
ای عاشق روی قمر، ای ایرجِ ناکام
برخیز، که باز آن بت بیداد گر اینجاست
(( ای کاش سحر ناید و خورشید نزاید ))
(( کامشب قمر این جا قمر این جا قمر اینجاست.... ))
Повторяем попытку...
Доступные форматы для скачивания:
Скачать видео
-
Информация по загрузке: