داستان واقعی: دوس پسرم سرمایه گذار بزرگی بود،تااینکه ی روززنگ زدو گفت من ترکیه ام،اماپلیس دم خونه ما
Автор: باران داستان
Загружено: 2025-06-30
Просмотров: 3037
Описание:
سرگذشت پرنیا...فک میکردم دوس پسرم یک سرمایه گذار بزرگه اما وقتی پلیس اومد دم خونمون گفتن چک برگشتی دارم فهمیدم که اون فرار کرده و من...
====================================
لینک سرگذشت مریم
• داستان واقعی: ی روز تلفن خونمون زنگ خورد ب...
لینک سرگذشت الیاس پارت دوم و پایانی
• داستان واقعی: پرستار دخترم برام دلبری میکر...
لینک سرگذشت الیاس پارت اول
• داستان واقعی: ی روز زن عجیبی اومد دم خونه ...
بشددددددت پیشنهاد میشه .
====================================
باران داستان قشنگ ترین و هیجانی ترین داستان های واقعی براتون داره
مرسی که مارو لایک میکنید و نظرات زیباتون رو با ما به
اشتراک میذارید.
ممنون میشم کانال ☆باران داستان☆رو سابسکرایب کرده و زنگوله رو هم فعال کنید.
داستان عاشقانه
داستانهای فارسی
رمان صوتی عاشقانه ایرانی
کتاب صوتی
پادکست
داستان انگیزشی
پادکست داستان عاشقانه
داستان
باران داستان
Barandastan
Baran.dastan
=============
#پادکست
#داستان_عاشقانه
#داستان
#داستان_گو_شب
#باران-داستان
لایک و کامنت =ویدیو جدید و جذابتر
👇👇👇👇
برای عضویت در کانال کافیه روی گزینه سابسکرایب کلیک کنید و زنگوله رو هم فعال کنید.
Повторяем попытку...
Доступные форматы для скачивания:
Скачать видео
-
Информация по загрузке: