عشق چیست قسمت دوم
Автор: انسان در جستجوی هویت
Загружено: 2026-02-08
Просмотров: 41
Описание:
عشق چیست؟
در این برنامه بنا دارم در پیرامون یکی از مهمترین و کارآمد ترین و کار سازترین ابعاد زندگی انسان یعنی عشق با شما صحبت کنم.
عشق از دیدگاه فلسفی:
فلاسفه از دیرباز بر رابطه عشق و خرد تأکید کردهاند:
عرفای شرق و فلاسفه بزرگ: اغلب عشق را با شناخت و خرد یکی میدانند (و میگویند که "عشق ناشی از معرفت است“).
عشق از دیدگاه تکاملی:
عقل و خرد به عنوان مکانیسمهایی تکامل یافتهاند تا احساسات قوی مثل عشق را در مسیرهای سازنده هدایت کنند:
انتخاب شریک زندگی فقط بر اساس جذبه جنسی و احساسی کوتاه مدت ممکن است به ضرر بقا و موفقیت فرد در بسیاری از امور زندگی باشد.
لذا قضاوت عقلانی درباره وفاداری، مسولیت؛ تعهد و قابلیت تأمین منابع و شایستگی والدین در فرزند داری میتواند مکمل احساسات باشد.
پژوهشهای مدرن نشان میدهند پایدارترین و رضایت بخشترین روابط عاشقانه آنهایی هستند که ترکیبی از سه عنصر باشند:
حرارت احساسی (شور و شوق و صمیمیت و ذوق دیدار)
نور آگاهی ( درک تضاد ها؛ قضاوت سالم، حل مسئله)
ژرفای خرد (پذیرش، چشمانداز کل نگر، معنابخشی)
در نهایت، عشق آگاهانه، احساس و آگاهی را نه به عنوان دو قطب متضاد، بلکه به عنوان دو نیروی مکمل برای ایجاد پیوندی عمیق، انعطاف پذیر و رشد دهنده یکپارچه میکند.
این همان چیزی است که در ادبیات جهان "عشق بالغ" یا "عشق آگاهانه“ در مقابل عشق کور می نامند.
عشق از دیدگاه فلسفی:
فلاسفه از دیرباز بر رابطه عشق و خرد تأکید کردهاند:
افلاطون: عشق حقیقی (عشق افلاطونی) را سفر از جذبه جسمانی به سوی درک زیبایی حقیقی و خرد میدانست.
عرفای شرق و فلاسفه بزرگ: اغلب عشق را با شناخت و خرد یکی میدانند (و میگویند که "عشق ناشی از معرفت است“).
۴. عشق از دیدگاه تکاملی:
عقل و خرد به عنوان مکانیسمهایی تکامل یافتهاند تا احساسات قوی مثل عشق را در مسیرهای سازنده هدایت کنند:
انتخاب شریک زندگی فقط بر اساس جذبه جنسی و احساسی کوتاه مدت ممکن است به ضرر بقا و موفقیت فرد در بسیاری از امور زندگی باشد.
لذا قضاوت عقلانی درباره وفاداری، مسولیت؛ تعهد و قابلیت تأمین منابع و شایستگی والدین در فرزند داری میتواند مکمل احساسات باشد.
حالا سیوال اینجاست که:
آیا عشق احساسی؛ بدون آگاهی و خرد امکانپذیر است؟
بله، اما اغلب ناپایدار یا مخرب است:
عشق صرفاً احساسی و بدون آگاهی و خرد ممکن است به وسواس، وابستگی بیمارگونه یا انتخاب های فاجعه بار بیانجامد.
از سوی دیگر، آگاهی بدون احساس (روابط کاملاً حساب گرانه) نیز فاقد عمق عاطفی و معنای انسانی است و می تواند مخرب باشد.
پژوهشهای مدرن نشان میدهند پایدارترین و رضایت بخشترین روابط عاشقانه آنهایی هستند که ترکیبی از سه عنصر باشند:
حرارت احساسی (شور و شوق و صمیمیت و ذوق دیدار)
نور آگاهی ( درک تضاد ها؛ قضاوت سالم، حل مسئله)
ژرفای خرد (پذیرش، چشمانداز کل نگر، معنابخشی)
در نهایت، عشق آگاهانه، احساس و آگاهی را نه به عنوان دو قطب متضاد، بلکه به عنوان دو نیروی مکمل برای ایجاد پیوندی عمیق، انعطاف پذیر و رشد دهنده یکپارچه میکند.
این همان چیزی است که در ادبیات جهان "عشق بالغ" یا "عشق آگاهانه“ در مقابل عشق کور می نامند.
مولانا عشق را جوهر هستی و محور حرکت کائنات میداند. در نگاه او:
عشق نیروی زندهکننده است و جدایی از معشوق همانند جدایی نی از نیستان، انسان را به فغان میآورد.
مولانا زندگی بدون عشق را زندانِ تاریک میخواند.
همچنین عشق در نزد او فراتر از صرفا عقلِ محاسبه گر است.
مولانا عشق را زبانِ گمشدهٔ هستی میداند؛ زبانی که تنها با جان میتوان شنید. و جان در واقع نفس الوهیت در کالبد انسان است.
در دیوان شمس، مولانا عشق را نه یک احساس زمینی، بلکه نفسِ الوهیت (روح) در کالبد انسان میخواند.
عرفا این روح را تجلی ذات الهی در انسان تفسیر میکنند. به عبارتی، انسان تنها یک موجود زیست شناختی نیست، بلکه ظرفی برای جلوه گری (تجلی) آفریدگار است. همچون تابش خورشید بر آینه و تجلی نور و انعکاس نور در آن.
نکته مهم: این دیدگاه نه به معنای حلول روح آفریدگار در جسم انسان، بلکه به معنای تجلی صفات الهی (مثل عشق، آگاهی، خلاقیت) در انسان است. مانند رابطه آفتاب و پرتوهایش با آینه:
فرض کنید خورشید در آینهای میتابد.آینه خود خورشید نیست، اما نور خورشید را باز می تاباند.
مولانا انسان را مانند چراغ خاموش میداند که فتیلهاش (دل) هنوز روشن نشده است.
عشق، آتشی الهی است که این چراغ را روشن میکند.
هاتف این عارف بزرگ ایرانی در ترجیع بند معروف خود که بسیار طولانی است در مورد عشق بار ها سخن به میان می آورد. و بنده ابیاتی از آن را برگزیده ام که سخن کوتاه کنم.
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نا دیدنی است آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آری
همه آفاق گلستان بینی
هر چه داری اگر به عشق دهی
کافرم گر جوی زیان بینی
جان گدازی اگر به آتش عشق
عشق را کیمیای جان بینی
هاتف در ادامه می فرماید:
یار بی پرده از در و دیوار
در تجلی است یا اولی الابصار
شمع جویی و آفتاب بلند
روز بس روشن و تو در شب تار
شود آسان ز عشق کاری چند
که بود پیش عقل بس دشوار
حافظ شیرازی، آن عارفِ عاشق پیشه نیز ، عشق را محور اصلی هستی و راه نجات و کمال انسان میداند.
نگاه او به عشق چند بعدی و پیچیده است؛ هم زمینی است و هم آسمانی، هم درد است و هم درمان. در یک نگاه کلی، حافظ معتقد است که عقل ناقص است و منطقِ خشک و فلسفه بافیها؛ راه به جایی نمیبرند و تنها عشق است که راه نجات و کمال انسان و راز خوشبختی است.
در نگاه حافظ و عرفان او، «عشق» نیروی محرکهٔ آفرینش بوده و هست.
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
Повторяем попытку...
Доступные форматы для скачивания:
Скачать видео
-
Информация по загрузке: